تبليغاتX
هــزاران گـل بهــاری تقدیـم به تـــو
هــزاران گـل بهــاری تقدیـم به تـــو

 
 

یــاد اون روزا بـه خـیر

روزای خــوب و قشنــگ

روزای عــاشــقیــمـــون

لــحـظـه هــای رنــگــارنـــگ

یـــاد اون چــشـــمــا بــه خـیر

چــشــمــای پـــاک و نـــجــیب

اونــــا کــــه هـیـچ چـیـزی رو

بـه غـیر از، چـــشمام نمیدید

یـــاد اون دســتـا بـه خــیــر

دســتـای نــرم و لـــطـیـف

چــــه نـــوازشـــها کـه اون

روی مـــو هــام مـــی کـشیـد

یـــاد اون روزا بــه خـــیر

یـــاد اون روزا بـــه خــیر

حــالــا کـــه سرنوشــتـمـون

ایـــن جـــوری شـــدن جـــدا

دل تـــو مـــیــخـواد بـــشـــه

بـــا کـــســی دیــــگــه آشـنا

تـــو داری خوشبخت مـیـشی

زیـــر ایـــن چـــرخ کـــبـود

اگــــه غیراز ایــــن بـشـه

دیـــن تــو ، به من چه سود؟

نـــــکـــنــه یـــه روز دیـگه

بــــیــای فقـــط نـــگـام کـنـی

مــن از تــو چـشـمات بـخـونم

از رفــــتـــنـــت ، پــشیـمونی

اون وقـت خودت خوب میدونی

مــــن حــــلـــالــــت نــمـیـکنم

حــتـــی اگــــه داد بــــزنـــی

کـه مـیـخوای پــیـشـم بـمـونـی

message833@yahoo.com

 

پیوند ها

تكنولوژي فكر

حرفاي قشنگ

تازه هاي ادبي

پلاك صفر

عاشقي از ديار تنهايي

سرزمين آرزوها

دو كبوتر عاشق

قالب،عکس،ترانه،شعر،برنامه،سورس

واز عشق مردن سفریست به سوی عشق

عاطفه(دختر بي گنــاه)

موفقیت

سايت اينترنتي مجله موفقيت

فيروزه(ماه تابان)

مينا(يكي را دوست ميدارم)

تكنولوژي عشق

گروه وبلاگ هاي رضا گستر

انجمن اسلامي شهرستان نجف آباد

خيمه هاي معرفت

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

مقایسه عشق و دوست داشتن(دکتر شریعتی)

بذرهاي عشقت را کاشته اي ؟؟؟؟؟

تفاوت عشق و ازدواج

خراش‌هاي عشق مادر

چند پيشنهاد عاشقانه

چند تا نکته که همیشه باید به خاطر بسپاری

كم هزینه ترین لذت های دنیا

پیامک های احمدی نژادی

تو را به خدا ، اي قلب من!

بهای وصل تو گر جان بود خریدارم

 
 

پیوند های روزانه

هزاران گل بهاری تقدیم به تو

 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 

Weblog Themes By Pars Theme

قلب شادم را درياب

[IMG]http://i6.tinypic.com/14tbfxs.jpg[/IMG]

153921g.jpg

یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385 |

 

من عاشــق مرامتــم***عاشــق سينــه چاكتــم

[IMG]http://i6.tinypic.com/14iijbt.jpg[/IMG]

[IMG]http://i5.tinypic.com/14iijgl.jpg[/IMG]

14cyakz.jpg

14cz3b8.jpg

پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 |

 

براي هر دردي زير اين آسمان كبود درماني هست

به اين سخن شهير آلبرت هوبارد  عمل كنيـد:

((وقتي از خانه بيرون مي رويد آرواره تان را محـكم فشار دهيد،سرتان را بالا بگيريد،ريه هايتان را تا آخرين حد از هوا پر كنيد،در آفتاب درخشان از جام خوشدلي بنوشيد.به دوستان خود با لبخنــدي خير مقـدم بگوييد و همه ي جان و روحتان را در دستي كه به ديگران مي دهيد،بنهيد.نترسيد كه حرفتـان را نفهمنـد و حتي يك لحظه را هم براي فكر درباره ي دشمنانتـان تلف نكنيـد.سعي كنيد كاري را كه مي خواهيد انجام بدهيد.كاملاً در ذهنتـان تثبيت كنيد و بعد بي آنكه از مسير خارج شويد،مستقيم به سوي هدف پيش برويد.ذهـن خود را متوجه كارهاي بزرگ و با شكوهي كه دوست داريد انجام بدهيد،بكنيد و آنگاه،همچنان كه روزها سپري مي شوند،در خواهيد يافت كه ناخودآگاه به فرصت هايي چنگ انداخته ايد كه براي برآوردن آرزوهاي شما مناسب بوده اند،دست مثل يك مرجان كه از مدّ دريا.همان انسان صــادق،مفيــد و توانـايي را كه دوسـت داريد باشيـد،مجسم كنيـد.افكار شما همان هايي هستند كه هر لحظه و هر زمـان شما را به انسان ويژه اي تبـديل مي كننـد.انديشـه،مافوق همه چيز قرار دارد.برخورد ذهني مثبــتي با امور داشته باشيد.برخوردي حاكي از شجاعت،صراحت و شادماني واقعي.صحيح انديشيــدن رمــز خلاقيت است.همه چيـز از طـريق آرزو محقق مي شود و هر دعاي صميمـانه اي پذيرفته خواهد شد.ما همــاني مي شويم كه دلمــان مي خواهد بشويــم.

چانه تان را و سرتـان را كاملاً بالا نگــه داريد.ما براي خودمان نوچه خداياني هستيم.))

[IMG]http://i6.tinypic.com/157ku9g.jpg[/IMG] 

یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385 |

 

بگو كجايي

11h8f88.jpg

eLcEo.jpg

 zmo2zr.jpg

snct1s.jpg

جمعه نوزدهم خرداد 1385 |

 

تو نيستی....!

تو نيستی....! هنوز این دلم عادت نکرده است به نبود نت . هنوز چشمانم اجازه نمیدهند به لحظه هايم عشق بورزم بی تو....هنوز شعرهايم بی تو ناتمام مانده اند . تو نيستی و من هنوز عادت نکرده ام که بی تو اشک نريزم ...وهنوز به دوست داشتن شک دارم !!!! میدانم همه چیزت دروغ بود حتی دوست داشتنت حتی اشکهایت حتی .... .می دانی هر شب پشت آن پنجره ای که سکوتم را شکستی به انتظارت مینشینم و آن خطوطی که بر روی دیوار تنهایی ام با حرفهایت میکشیدم هر شب معنا میکنم و افسوس میخورم که چه ساده حرفهایت را به زیباترین شکل معنا میکردم واکنون تنها با قطره های اشکم برای تو از کلمات آشفته ذهنم چیزی شبیه دلتنگی درست می کنم و ساعتها میگذرد و من باز در انتظارمبهمی اسیر و با رویایت با سیاهی شب همرنگ میشوم و دلتنگی هایم بی تو ناتمام و دیگر هیچ ..... خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه تو کوله بارت را ماها پیش بسته بودی اما این بار بی من حتی بدون خداحافظی از کسی که تمام دنیایش شده بودی و بدون هیچ تو را به خدا میسپارمت میدانم سفر از دل از خاطره از دوست داشتن همیشه سخت است .... همیشه...میدانم باید میرفتی چون دیگر هیچ حسی از ماندن در تو نبود ... میدانستی که گذشتن از هیچ چیز برایم آسان نیست .. و فراموش کردن هیچ لحظه ای برایم راحت نیست .. اما تو بودی که خراب کردن را دوست داشتی چون این بار تو ....پیدا کرده بودی و بی من دیگر تنها نبودی و رها کردن تنها چاره تو بود ! روزی که می رفتی می ترسيدم از لحظه ای که فردا شود و تو نباشی.و تنم را سکوتی دلگیر فرا گرفته بود هنوز یادم است .... آن شب هر چه تمنا به زبان میآوردم تو به جلاد سکوت همه را بي پاسخ به زندان تنگ دلم بند زدي ؟ و مرا ا با چشمانی خیس از دوست داشتن . زیر نور مهتاب تنها رها کردی و رفتی !!!! باورم نبود تا صبح فکر میکردم و هیچ دلیلی برای رفتنت نمی یافتم تنها اشک بود و آهی سوزان که روحم را به درد میآورد یعنی همه چیز تمام شد!!!و همانند کودکی بودم که در هیاهوی بازاردستانش در دست کسی نباشد تا صبح داشتم هر آنچه را که اتفاق افتاده بود مرور میکردم وتنها یه سوال ماند ؟؟؟؟ چه کرد این دل ساده ام که از چشم تو افتادم فردا آمد و تو دیگر نبودی....همه جا سکوت بود صدای عقربه ساعت داشت دلم را به لرزه در میآورد... باورم نبودو این بار همان لحظه هایی که هر روز مرا می خواندی داشت بدون تو میگذشت و بدون تو نفس میکشیدم و تنها باخیالت درکوچه های دلواپسی و انتظار سرگردانت بودم و ساعتها میگذشت و من در رویای بی تو بودن اسیر بودم...... و این بار دانستم که تو دیگر به پای یک عشق جدید نشسته ای و دیگر چشمانم را فراموش کردی و من را مثل یک اشک سرد از چشمانت رها کردی شاید به اونی که می خواستی رسیدی و اما چه ساده تو دلم را به ساز غم آشنا کردی و بهانه کردی بازی سرنوشت را و چه بی پروا منو تو شهر رویاها رها کردی و زدی زیر دوست داشتنت و دیگرحالا میدانم تواز بین گلها یه گل تازه چیدی به تو گفته بودم تو که نباشی تا فردا زنده نمی مانم ...... امشب دلم براي كسي تنگ است  كه چشمهاي قشنگش را به عمق دریای رویاهایم پیوند داد. امشب دلم برای کسی تنگ است : که از چشمانم اشکهای به گونه ریخته ام را پاک می کرد.. امشب دلم برای کسی تنگ است : که روحم زنده شده بود از حضورش.. امشب دلم براي كسي تنگ است : كه همچو فرشته اي زيبا مهمان قلب تنهایم شده بود .. امشب دلم برای کسی تنگ است : که دلش براي دلم مي سوخت امشب دلم برای کسی تنگ است : که.....

شنبه ششم خرداد 1385 |

 

نمی خواهی شروع کنی ؟

 
می گن یه روز لیلی واسه مجنون پیغام فرستاد که انگار خیلی دوست داری منو ببینی ؟
اگه نیمه شب بیای بیرون شهر ، کنار فلان باغ ، منم می یام تا ببینمت.
مجنون که شیفته دیدار لیلی بود ، چندین ساعت قبل از موعد مقرر رفت و در محل قرار نشست.
ولی مدتی که گذشت خوابش برد.
نیمه شب لیلی اومد و وقتی اونو تو خواب عمیق دید ، از کیسه ای که به همراه داشت ، چند مشت گردو برداشت و ریخت تو جیبهای مجنون و رفت.
مجنون وقتی چشم باز کرد ، خورشید طلوع کرده بود، آهی کشید وگفت :
ای دل غافل یار آمد وما در خواب بودیم .
و افسرده و پریشون برگشت به شهر.
در راه یکی از دوستانش اونو دید و پرسید :
چرا اینقدر ناراحتی؟
و وقتی جریان را شنید با خوشحالی گفت :
این که عالیه !
آخه نشونه اینه که لیلی به دو دلیل تو رو خیلی دوست داره !
دلیل اول این که :
خواب بودی وبیدارت نکرده !
و به طورحتم به خودش گفته :
اون عزیز دل من که تو خواب نازه ، پس چرا بیدارش کنم ؟
و دلیل دوم اینکه :
وقتی بیدار می شدی ، گرسنه بودی و لیلی طاقت این رو نداشت ، پس برات گردو گذاشته تا بشکنی و بخوری!
مجنون سری تکان داد و گفت :
نه!
اون می خواسته بگه :
تو عاشق نیستی!
اگه عاشق بودی که خوابت نمی برد!
تو رو چه به عاشقی؟
بهتره بری گردو بازی کنی!
آره عزیز دلم باید حواسمون رو جمع کنیم .
نکنه خوابمون ببره !
نکنه فرصتها رو از دست بدیم.
نکنه وقتی بیدار بشیم که دیگه کار از کار گذشته باشه !
و باید بدونیم ، هر ثانیه از زندگی ما لحظه ای بی نظیر و تکرار نشدنیه.
و از اون لحظه های ناب ، بهترین استفاده رو ببریم.
پس بیا از همین لحظه شروع کنیم
 
 و در آخر ميگم كه:
ماه روي تو، شب موي تو، گل بوي تو دارد گلزار جهان خرمي از روي تو دارد گردون که سراپاي وجودش همه چشم است ، پيوسته نظر در خم ابروي تودارد

شنبه ششم خرداد 1385 |

 

راه هاي برقراري ارتباط و حل مشكلات زناشويي

 
 
یکی از ماهرترین متخصصین در زمینه ی ارتباطات، دکتر جان گرِی نویسنده ی کتاب مردان مریخی، زنان ونوسی است. او از طریق کتاب ها و سمینارهایش پیامی را منتشر می کند، او می خواهد بگوید که مردان و زنان کاملاً از هم متفاوتند و یک ارتباط طولانی و بادوام با درک کردن، قبول کردن و احترام گذاشن به جنس مخالف به دست می آید. در اینجا او به پرسشهاي زير پاسخ ميدهد: 
جان گرِی و گروهش چطور با یک رابطه ی مشکل دار برخورد می کنند؟
چرا ازدواج های زیادی به طلاق ختم می شود؟
مردان و زنان از یک رابطه چه انتظاری دارند؟
آیا تک همسری در یک ارتباط مهم است؟
چطور می توانید رابطه تان را با همسر سابقتان بهبود بخشید؟
چه کسی به خاطر اشتباهاتی که در یک رابطه پیش می آید مقصر است؟
مردان چطور می توانند بدون اینکه ناراحت شوند، گوش دهند؟
توصیه های جان گرِی برای افرادی که در پی قرار ملاقات گذاشتن هستند چیست؟
چطور می توان با تلخی و سختی طلاق کنار آمد؟
حتی اگر باز با فردی مشابه ازدواج کنیم، آیا می توانیم برای بار دوم موفق شویم؟   

سوال:  آیا می توانیددرمورد کلاس های جدیدتان برای افراد مجرد یا آنهایی که بعد از طلاق دوباره مجرد شده اند توضیح دهید؟
گرِی:  اولین چیزی که در این دوره ها به آن توجه می کنیم، و اولین چیزی که افراد مطلقه قبل از شروع رابطه ای جدید باید به آن توجه کنند، این است که ببینند که اشکال کار در رابطه ی قبلی چه بوده است—بدون اینکه خیلی منتقدانه درمورد خود یا همسر سابقشان قضاوت کنند. این پیام من است: وقتی ما تفاوت های بین زنان و مردان را درک نکنیم، مشکلات کوچک برایمان تبدیل به مشکلاتی لاینحل خواهند شد.
برای مثال، مردی کم کم نسبت به همسرش علاقه اش را از دست می دهد، و این باعث جدایی آنها می شود. اگر شما به روند ارتباطات آنها در طی ازدواج نگاه کنید، زمان هایی بوده است که زن می خواسته درمورد چیزهایی صحبت کند، اما مرد سعی در حل مشکلات او داشته است، و هر دو بحث را بی نتیجه رها کرده اند. آن مرد متوجه نبوده است که زن ها گاهی دوست دارند فقط در مورد مشکلاتشان صحبت کنند، و همان موقع قصد حل کردن آن را ندارند. وقتی مردی سعی در حل مشکل می کند و موفق نمی شود، خیلی زود دست از گوش کردن به حرف های همسرش برمی دارد، درحالیکه زن هنوز دوست دارد درمورد مشکلش صحبت کند. این طریقه ی ارتباطی کاملاً بیهوده و بی نتیجه است و به هیچ وجه باعث صمیمیت نمی شود.
هر دو آنها باید مسائل و مشکلاتشان را ارزیابی کنند تا ببینند که چطور می توانند این مشکلات را حل کنند. بعضی افراد عادت دارند که از رابطه ای به رابطه ی دیگری بروند و همسران سابقشان را برای مشکلات و سختی ها مقصر بدانند و خود هیچ مسئولیتی قبول نکنند.
بعضی کارها هست که با انجام آنها شما بدترین احساس را در جنس مخالفتان ایجاد می کنید. تا زمانی که وقت نگذارید و کشف نکنید که چه چیز و چه کاری باعث خوشحالی جنس مخالفتان می شود، هنوز برای برقراری یک ارتباط آمادگی ندارید.

سوال:  همه دوست دارند بدانند که چرا امروزه تعداد زیادی از ازدواج ها به طلاق ختم می شود. آیا این واقعاً به دلیل ارتباط غلط است؟
گرِی:  البته این می تواند یکی از دلایل باشد، اما بگذارید مسئله را کمی عمیق تر بررسی کنیم. دلیل اینکه امروزه اینقدر طلاق زیاد شده است این است که مردان و زنان امروزه توقعات متفاوتی از یک ارتباط دارند که سابقاً اینطور نبود. ما هر روز بیشتر و بیشتر می خواهیم، اما چیزی دریافت نمی کنیم، همین باعث نارضایتی می شود. در زمان پدران ما، مادران ما آن چیزهایی که امروزه زن های ما از ما می خواهند را از پدرانمان نمی خواستند. مادران ما فقط یک حمایت کننده ی خوب می خواستند.
امروزه هر چه زنان احساس استقلال و آزادی بیشتری بکنند، بسیار کمتر نیاز به مردی پیدا می کنند که یک حامی خوب باشد. به همین ترتیب نیازهای دیگری روی کار می آیند: نیاز به عشق، صمیمیت و ارتباط. در طول تاریخ، مردان هیچوقت به درستی یاد نگرفته اند که چطور این چیزها را برآورده کنند. اگر چند نسل به عقب بروید، می بینید که هیچ صمیمیتی بین زن و مرد نبود. کار مرد این بود که از خانه بیرون برود و به خاطر خانواده اش بجنگد. او حاضر بود حتی از جانش نیز برای خانواده اش بگذرد، خانواده نیز به این نیاز داشت و آن را تقدیر می کرد. اما این چیزی نیست که زن های امروزی از همسرانشان توقع دارند. آنها می خواهند امیدها، آرزوها و دنیای درونیشان را با آنها تقسیم کنند. می خواهند که کارهایشان را با هم و درکنار هم انجام دهند. برای این توقعات، سطح بالاتری از صمیمیت مورد نیاز است که هنوز یاد نگرفته ایم که چطور آن را به دست آوریم.
ما صداقت و صمیمیت بیشتری در زندگی هایمان نیاز داریم. برای برآورده کردن آن مهارتهای جدید نیاز است، مهارتهایی که هیچوقت والدینمان یادمان ندادند. بعضی ها در فیلم ها می بینند که چقدر یک زن و شوهر صمیمی و بامحبت با هم زندگی خوشبختی را می گذرانند و وقتی به زندگی خودشان نگاه می کنند، چنین چیزی را نمی بینند. بعد فکر می کنند که چنین زندگی فقط در فیلم ها امکان دارد. اما اشتباه می کنند. این زندگی اصلاً هم غیرواقعی نیست. فقط راه رسیدن به این زندگی را بلد نیستیم.
در گذشته عشق نوعی وظیفه و الزام بود. اما این روزها عشق چیزی در قلب است، یک شور و شوق و میل به فرد مقابل است. احساسی جادویی است.

سوال:
  آیا واقعاً مردها و زن ها چیز متفاوتی از یک رابطه می خواهند؟ شما گفتید که زن ها عشق، ارتباط و صمیمیت می خواهند، آیا مردها هم همین چیزها را می خواهند؟
گرِی:  مردها هم هرچه سنشان بالاتر می رود، 40 سال به بالاتر، همین چیزها را از یک رابطه توقع دارند. اما مردهای جوان تر دوست دارند احساس کنند که در فراهم آوردن خوشبختی همسرشان موفق بوده اند.
اگر دقت کنید که مردها بعد از ترک یک زن یا نارضایتی در یک رابطه چه احساسی دارند، ممکن است ببینید که ظاهراً بگویند "اَه خیلی غر می زد" یا اینکه "دیگر نمیتوانستم با او سکس داشته باشم" اما احساس قلبیشان این بوده است که "دیگر نمی توانستم خوشبختش کنم."
 
سوال:  آیا تک همسری در یک رابطه مسئله ی مهمی به حساب می آید؟
گرِی:  تک همسری، ریشه و اساس این توقعات جدید است که ما از رابطه مان داریم. اگر بخواهیم عشقمان پردوام باشد،  حتماً باید این مسئله را رعایت کنیم. بعضی مردها طالب رابطه ی آزاد هستند تا بتوانند با هر کسی که می خواهند در کنار همسرشان رابطه داشته باشند، اما همچنان عاشق همسرانشان هستند. اما سوال اینجاست که شما که عاشق همسرتان هستید، چه نیازی به برقراری ارتباط با افراد دیگر دارید. جواب این افراد خیلی ساده است. آنها می گویند، عشق ما به همسرمان چیزی است که با هیچ فرد دیگر تجربه نخواهیم کرد. اما حقیقت نشان می دهد که آنها واقعاً همسرانشان را دوست ندارند.
اینجا پاسخ دیگری برای این سوال است: اگر شما می خواهید رابطه ای بادوام داشته باشید، باید زن زندگیتان از نظر زناشويي خوب ارضا شود. چون اگر اینطور نباشد و فقط مرد ارضا شود، زن از بودن با همسر خود راضی نخواهد بود و کشش مرد به زن کمتر خواهد شد. اما اگر زن هم در چنين رابطه ی ارضا شود، علاقه و کشش مرد به او بیشتر خواهد شد.
برای ارضا شدن زن از رابطه با همسرش سه ضرورت وجود دارد: اولین آن داشتن رابطه ای خوب است. دومین ضرورت تک همسری است و سومین آن داشتن عشق و علاق فرای مسئله ی جنسی است.
اگر مرد وفادار نباشد، حتی اگر زن اطلاع نداشته باشد، به این معنی است که همه ی انرژی خود را از همسرش دریغ کرده و به زن دیگری می دهد. زن نیاز دارد که توجه و محبت شوهر را لحظه به لحظه احساس کند. تک همسری این نیاز را برآورده می کند: باعث می شود که زن احساس کند پراهمیت ترین فرد در زندگی شوهرش است. همین مسئله باعث شکوفایی زن شده و جذابیت او را نزد همسرش روز به روز بیشتر می کند.
ضرورت دیگر رمانتیک و احساسی بودن است—حتی اگر دوست نداشته باشید. مردها فکر می کنند که این کارها فقط برای دوران نامزدی است، پس از ازدواج مردها اکثراً دست از این کارها می کشند. اما باید به یاد داشته باشند که همین چیزها است که عشق می آورد. اگر می خواهند که رابطه شان دوام داشته باشد و روز به روز بهتر شود، باید همان کارهایی را که در دوران نامزدی می کردید پس از ازدواج هم ادامه دهید.
البته همه ی تقصیرها گردن مردها نیست. خانم ها با شنیدن این چیزها حق را به خود می دهند اما باید بدانند که رفتار آنها هم دیگر مثل گذشته نیست. اگر همسرشان دیگر بعد از ازدواج برایشان گل نمی خرد به این دلیل است که آنها هم دیگر شوهرشان را حتی برای انجام کارهای خیلی کوچک تعریف و تحسین نمی کنند. و به جای تمجید کردن آنها شروع به گوشزد کردن خطاها و کمبودها و شکست هایشان می کنند. همین باعث می شود که عشق در رابطه از بین برود. توصیه من به خانم ها این است که کوچکترین موفقیت های همسرانشان را جشن بگیرند، پیوسته آنها را تشویق و ترغیب کنند و شکست هایشان را به رخ آنها نکشند.
 
سوال:  یکی از ناراحت کننده ترین مسائل در ارتباطات، به خصوص آنها که به جدایی و طلاق ختم می شوند، این است که ارتباط زوج ها با هم روز به روز بدتر می شود. و وقتی پای بچه وسط می آید، بعضی مجبور به ادامه ی زندگی به خاطر بچه ها می شوند. چطور می توان از پس رفتِ ارتباط جلوگیری کرد؟
گرِی:  تغییر دیدگاه بسیار در این رابطه کمک کننده است. فکر می کنید چرا پس از ازدواج مشکلات به وجود می آید؟ به این دلیل که همه ی ما بعد از ازدواج انجام کارهای قبل ازدواج را متوقف می کنیم. ما نیاز به مهارت های ارتباطی جدید هستیم. اولین قدم در یادگیری این مهارت ها این است:  زن صحبت می کند، مرد گوش می دهد، زن از مرد به خاطر گوش دادنش تشکر می کند. زن احساس می کند که به نگرانی ها و دغدغه هایش توجه می شود. و مرد فقط قصد حل کردن مشکلاتش یا بحث کردن با او را ندارد. و وقتی از مرد برای گوش کردنش تشکر می کند، مرد یک مهارت مهم یاد میگیرد، اینکه به حرف ها و احساسات زن گوش دهد به جای اینکه سعی در حل مشکلات او داشته باشد.
قدم دوم از طریق گفتگو و بحث جدی است. زن صحبت می کند، مرد هم صحبت میکند و پس از بحث به نتیجه می رسند. اما قبل از داشتن این نوع گفتگو و بحث، لازم است نیاز زن (شنیده شدن حرف هایش) و نیاز مرد (تحسین شدن) برآورده شود.
 
سوال:  فقط گوش دادن برای مرد می تواند بسیار دشوار باشد، به خصوص درمورد مسائل مربوط به طلاق، چون خیلی چیزهایی که از زبان همسرش می شنود ممکن است ناراحت کننده باشد. چطور می تواند بدون ناراحت شدن به گوش دادن ادامه دهد؟
گرِی:  کاری که زن می تواند در این موقعیت انجام دهد این است که بگوید: "می دانم که شنیدن این حرف ممکن است برایت ناراحت کننده باشد و اینطور به نظر می رسد که می خواهم سرزنشت کنم، اما فقط می خواهم احساساتم را بیان کنم. چون بعد از آن احساس بهتری خواهم داشت." این حرف ها همیشه کمک کننده خواهد بود. یا میتواند بگوید: "لازم نیست کاری درمورد این مسئله انجام دهی، من فقط می خواهم حرف ها و احساساتم را با تو درمیان بگذارم."
 
سوال:  برای آن افرادی که می خواهند دوباره به دنبال رابطه ای جدید بگردند چه توصیه ای دارید؟
گرِی:  این افراد  نباید به دنبال افراد کاملی باشند. "شما باید تجربه ی بودن با افراد مختلف را کسب کنید. انتظار نداشته باشید که اولین کسی که ملاقات کردید، همانی باشد که با او ازدواج کنید. اصلاً عجله نکنید."
همچنین توصیه می کنم یکی از دوره های برقراری ارتباط را بگذرانند. اگر ازدواج سابقتان به تلخی تمام شده است، سخت است که بلافاصله سراغ ارتباط جدیدی بروید. باید دوره های آموزشی را بگذرانید. دور و بر خود را با افرادی پر کنید که روابط اجتماعی و ازدواج های موفقی داشته اند. این به شما کمک خواهد کرد که کمی مثبت بیندیشید.

سوال:  به نظر می رسد که بعضی افراد هیچوقت نمی توانند با طلاقشان کنار بیایند. نامه هایی از افرادی برایمان می آید که 30 سال است طلاق گرفته اند، ما هنوز همان بدخویی، عصبانیت ها و تلخی های دوران طلاق را ا خود دور نکرده اند. این افراد چه کار باید بکنند؟
گرِِِی:  تلخی ها و احساسات منفی پس از طلاق را می توان با درمان های احساسی-عاطفی از بین برد. به این افراد توصیه می کنم که یک فهرست احساسی تنظیم کنند. اول لیستی از کارهای همسرشان هنگام جدایی را در آن بنويسند. همه آن چیزهای که از آن عصبانی و ناراحت هستند. بعد نامه ای به خودتان بنویسید و از احساسات و حال و هوای کنونیتان در آن بنویسید. بعد زمانش رسیده است که به مسئولیت خودتان در قبال طلاق فکر کنید. من کتابی نوشته ام که در آن به افرادی که در رابطه های قبلی خود شکست خورده اند بسیار کمک می کند. به آنها کمک میکند تا همسرانشان و خودشان را به این خاطر ببحشند تا بتوانند به زندگیشان ادامه دهند.
باید رابطه هایتان را بدون قضاوت ناعادلانه دوباره بررسی کنید. این همان بخشیدن است. بخشیدن راه رفتن به سمت ارتباطات تازه است. بعضی افراد با مشاوره و صحبت کردن با دیگران بهبود می یابند. هرکاری که می کنید، اما نباید بگذارید این دردها درونتان باقی بماند، باید به صورتی آنها را بیرون بریزید.
 
سوال:  متخصصین بسیاری گفته اند که افراد مطلقه برای بار دوم با فردی شبیه به همان فرد سابق، اما با جسمی متفاوت ازدواج کنند. آیا ممکن است با فردی مشابه همسر سابق ازدواج کنند اما اینبار رابطه شان جواب دهد، به این دلیل که طریقه ی رفتار و برخورد را یاد گرفته اند؟
گرِی:  بارها و بار ها دیده ام که ازدواج دوم یا سوم بسیار موفق بوده است. ما با افرادی مشابه همسر اولمان دوباره و دوباره ازدواج می کنیم، اما با بالاتر رفتن سن و یاد گرفتن آموزش ها ویژه و کسب تجربه های بیشتر موفق خواهیم شد. کاری که این افراد یاد می گیرند این است که از بدترین موقعیت همیشه بهترین را بسازند.

شنبه ششم خرداد 1385 |