|
قتل |
|
|
باردار می شود به اولین نگاه مرد , زنی که طی سالها در آرزوی یک نگاه بوده است. می مکد ز خون او جنین مهر و آرزو به هر کلام مرد به ماهها به سالها به سالها ....
درد زایمان دگر امان بریده است. عشق چند ساله در پی تولد است. کمک بکن, فشار ده به یک امید به بوی وصل فشار ده, فشار ده ....
روانه می شود به اولین فغان زن. که مردها که هیچگاه ندیده اند حمل بار عشق را که مردها که هیچوقت ندیده اند که طفل عشق رسیده است. که وقت زایمان اگر که بگذرد کشنده است. پس از فغان و درد, مرد فارغ است دگر کنون ز زن ز مهر. که این جنین ز بس بزرگ شد, هلاک شد, هلاک کرد, تمام شد. |
|
پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 |
|
|
| |