بذرهاي عشقت را در سبدي بريز و بر دلها بريز بر هر چه در اطرافت هست و آنچه ميخواهي باشد
ترس بذر عشق يک ساله نيست که اگر امسال در نيامد ديگر خراب شود .
بلاخره باران مهرباني بر آن خواهد ريخت و بلاخره جوانه خواهد زد
عزيز من جوانه عشق را که ديدي حواست باشد که بامحبت قوي ميشود
ميتواني درختي از عشق داشته باشي يا شايد بوته اي کوچک
گرده هاي عشق را باد مي پراکند شايد همين الان در هوايي که تنفس ميکني ذره هاي عشق و محبت کسي باشد
خوب نفس بکش
باشد که عشق در تو به بار نشيند
نهال عشقت حتي ميوه هم خواهد داد
پس منتظر شکوفه هاي زيبايش باش مگذار سردي نفرتي بر آن بوزد و شکوفه زيبايت را بر زمين بريزد
و وقتي شکوفه ات را ديدي که ميوه اي زيباست خوشحال باش که به بار نشسته عشقت
آنگاه عشق را فرياد کن
عشق به رخ کشيدني است
عشق مايه افتخار است
باشد که ديگري را نيز به عشق فرا خواني
اگر همه مردمان ما عاشق بودند بدي ها کمتر بود
راستي آيا مي گذاري کسي از تنه درخت عشقت قلمه اي بر دارد
اگر تا کنون نمي گذاشتي از حالا به دنبال اهداي قلمه هاي عشق باش
باشد که زندگي او هم رونقي بگيرد
به او هم بياموز عشق بورزد و عاشق باشد
باشد که بهترين هديه عمرش را بگيرد
عشق را
مواظب نهالها باشيد مواظب انسانها باشيد مواظب رودخانه ها و درختان و زمين باشيد
زيرا در همه عشق هست ، در هم چيز اين جهان و در تو
دستان مهربانتان را به هم دهيد و هر چه نامهرباني است از بين ببريد
باشد که در چشمانمان عشق باشد و نه نفرت
مهر باشد و نه خشن
و همه ارزشهاي انساني را دارا باشيم