روزهاي زندگي
ساعت هاي عمر
و ثانيه هاي جانم
رو به شب است
رو به سياهي
و تنهايي
دلتنگم و تنها
دلتنگ روزهايي که گذشت
و دل نگران روزهاي نيامده !
.
آتشی ست عظيم در دل من
ـ که چون آتشفشان ميماند ـ
فوران ميکند
و به سوي دلم باز ميگردد.
ميسوزم
اما کسي سوختنم را نميبيند........
خدايا
تنهايم....
فاصله را
انکار نميکنم
عشقم را
انکار نميکنم
و عشقش را .........
فاصله ها و سردي ها، از زندگي بيزارم کرده
.
چگونه شاد باشم، وقتي غصه ها
- مانند کودکان ِ به بازي -
دوره ام کرده اند!
چگونه بخندم ؟ وقتي غمگينم و خسته؟
تنها پناهم خدايا، در اين شب هاي دلگير تويي
مگذار دلتنگي رسوايم کند
مگذار فاصله ها
ـ عشقش ـ را کم رنگ کنند
مگذار دوري اش از پای ام بيندازد
کمکم کن استوار بمانم
- چون کوه باشم .......
.
خدايا عشق اندوهگينم را بر من ببخشاي
خدايا مرا ببخش.................
تقدیم به دوستی که عزم سفر دارد............